شب است ومن وسیاهی ویادعزیزی که هنگام بودنش درکش نکردم

ودانه های اشک لالایی خوان دعوت کننده به آرامش

آی دنیا این منم گمشده در کهکشان درد وامیدوارتاهمیشه ی تاریخ

دلم تنگه خدایا ذره ای توجهت را می خواهم...